معجزه رنگها

دانستن نکات زیر درباره استفاده بهینه از رنگ‌ها خالی از فایده نخواهد بود...

 

برای لاغر شدن ، از بشقاب و رومیزی آبی رنگ استفاده کنید. رنگ آبی اشتها را کم می‌کند

 

  اگر مضطرب هستید و فشار عصبی طاقت شما را بریده است، از رنگ سبز استفاده کنید. رنگ سبز

آرام بخش است و فشار خون را کاهش می‌دهد 

 

اگر بی‌حال و حوصله هستید، رنگ نارنجی را انتخاب کنید، هنگام استحمام صبحگاهی از حوله و ابزار نارنجی استفاده کنید، رنگ نارنجی بی‌حالی شما را از بین می‌برد

 

اگر از کم خونی رنج می‌برید، میوه‌های قرمز رنگ مانند گیلاس ، توت فرنگی و گوشت قرمز مصرف کنید

 

افراد افسرده لباس زرد رنگ بپوشند. غذاهای زرد بخورند و رنگ زرد را اطراف خود بجویند. رنگ

زرد سطح انرژی را بالا برده و مانع افسردگی می‌شود

 

 اگر کم خواب هستید وسایل اتاق خواب را به رنگ بنفش درآورید یا از چراغ خواب به رنگ بنفش

استفاده کنید. رنگ بنفش آرامش دهنده و خواب‌آور است 

 

 اگر مشکلی پیش روی شماست، از رنگ نیلی استفاده کنید، رنگ نیلی کمک می‌کند تا بهتر بیندیشید

 

چطور مي فهمي كه الان در سال 2008 ميلادي هستي ؟

1-- یهو نگاه میکنی میبینی خانواده ات که 3 نفر بیشتر نیستن ؛ 4 یا 5 خط موبایل دارن.

2-  واسه همکارت ایمیل میفرستی  در حالی که میز بغل دستی تو نشسته.

3-  با اقوام و دوستانی که آدرس ایمیل ندارن رابطه ات رو به وخامت میره و تو به سختی میتونی باهاشون ارتباط داشته باشی .

4-شما ماشینتون رو جلوی خونه تون پارک میکنین .بعدش موبایلتون رو در میارین و به خونه زنگ میزنین که بیان کمک و چیزایی که خریدین رو از ماشین پیاده کنن .

5-هر آگهی تلویزیونی یه آدرس  اینترنتی هم  زیرش داره.

6-وقتی خونه رو بدون همراه داشتن موبایلتون ترک میکنین باعث میشه استرس تمام وجودتون رو بگیره و دوباره با عجله برگردین خونه تا ورش دارین در حالی که قبلا بدون موبایل 20-30 سال  از عمرتون رو گذروندین  و بدون هیچ مشکلی.


۸-صبحها قبل از خوردن چایی و قهوه تون تا بلند میشین اولین کاری که میکنین سرزدن به اينترنت است.

۹-شما الان كه اين مطلب رو ميخونيين سرتون رو تكون ميدين ولبخند مي زنين.

10- این قدر سرگرم خوندن این مطلب بودین که حتی توجه نکردین که این لیست شماره 7 نداشت

11- شما دوباره برگشتین تا چک کنین که شماره 7 رو داشته یا نه؟

12- و من مطمئنم که اگه شما دوباره به بالا برگردین حتما شماره 7 رو پیدا میکنین ..این مال اینه که شما بهش توجه نکردین.

13- شما دوباره بر میگردین بالا ولی باز هم شماره 7 رو پیدا نمیکنین .. البته  که من با شما شوخی کردم و این نشون میده که شما به خودتون هم اعتماد نمیکنین و هرچی بقیه بگن باور میکنین.

 

 

در مسافرت های نوروزی محتاط باشید

تصادف کردن با سرعتي معادل نود کيلومتر در ساعت مثل اين ميماند که از طبقه نهم يک ساختمان سقوط کنيم، کمربند ايمني را فراموش نکنيد.

موفقیت

در 4 سالگي... موفقيت يعني... خيس نكردن شلوار

 

در12 سالگي...موفقيت يعني...پيدا كردن دوست

 

در18 سالگي...موفقيت يعني...داشتن گواهينامه

 

در20 سالگي...موفقيت يعني...امكان ازدواج

 

در35 سالگي...موفقيت يعني...داشتن پول

 

در50 سالگي...موفقيت يعني...داشتن پول

 

در60سالگي...موفقيت يعني...امكان ازدواج

 

در70سالگي...موفقيت يعني...داشتن گواهينامه

 

در75سالگي...موفقيت يعني...پيداكردن دوست

 

در80سالگي...موفقيت يعني...خيس نكردن شلوار

مشتری مداری

بخش پونتياك شركت خودروسازي جنرال موتورز شكايتي را از يك مشتري با اين مضمون دريافت كرد:

«اين دومين باري است كه برايتان مي نويسم و براي اين كه بار قبل پاسخي نداده ايد، گلايه اي ندارم ؛ چرا كه موضوع از نظر من نيز احمقانه است! به هر حال ، موضوع اين است كه طبق يك رسم قديمي ، خانواده ما عادت دارد هر شب پس از شام به عنوان دسر بستني بخورد. سالهاست كه ما پس از شام راي گيري مي كنيم و براساس اكثريت آرائ نوع بستني ، انتخاب و خريداري مي شود. اين را هم بايد بگويم كه من بتازگي يك خودروي شورولت پونتياك جديد خريده ام و با خريد اين خودرو، رفت و آمدم به فروشگاه براي تهيه بستني دچار مشكل شده است.

لطفا دقت بفرماييد! هر دفعه كه براي خريد بستني وانيلي به مغازه مي روم و به خودرو بازمي گردم ، ماشين روشن نمي شود؛ اما هر بستني ديگري كه بخرم ، چنين مشكلي نخواهم داشت. خواهش مي كنم درك كنيد كه اين مساله براي من بسيار جدي و دردسرآفرين است و من هرگز قصد شوخي با شما را ندارم. مي خواهم بپرسم چطور مي شود پونتياك من وقتي بستني وانيلي مي خرم ، روشن نمي شود؛ اما با هر بستني ديگري راحت استارت مي خورد؟

مدير شركت به نامه دريافتي از اين مشتري عجيب ، با شك و ترديد برخورد كرد؛ اما از روي وظيفه و تعهد، يك مهندس را مامور بررسي مساله كرد. مهندس خبره شركت ، شب هنگام پس از شام با مشتري قرار گذاشت. آن دو به اتفاق به بستني فروشي رفتند. آن شب نوبت بستني وانيلي بود. پس از خريد بستني ، همان طور كه در نامه شرح داده شد، ماشين روشن نشد!مهندس جوان و جوياي راه حل ، 3 شب پياپي ديگر نيز با صاحب خودرو وعده كرد. يك شب نوبت بستني شكلاتي بود، ماشين روشن شد. شب بعد بستني توت فرنگي و خودرو براحتي استارت خورد. شب سوم دوباره نوبت بستني وانيلي شد و باز ماشين روشن نشد!

نماينده شركت به جاي اين كه به فكر يافتن دليل حساسيت داشتن خودرو به بستني وانيلي باشد، تلاش كرد با موضوع منطقي و متفكرانه برخورد كند. او مشاهداتي را از لحظه ترك منزل مشتري تا خريدن بستني و بازگشت به ماشين و استارت زدن براي انواع بستني ثبت كرد. اين مشاهده و ثبت اتفاق ها و مدت زمان آنها، نكته جالبي را به او نشان داد: بستني وانيلي پرطرفدار و پرفروش است و نزديك در مغازه در قفسه ها چيده مي شود؛ اما ديگر بستني ها داخل مغازه و دورتر از در قرار مي گيرند. پس مدت زمان خروج از خودرو تا خريد بستني و برگشتن و استارت زدن براي بستني وانيلي كمتر از ديگر بستني هاست.

اين مدت زمان مهندس را به تحليل علمي موضوع راهنمايي كرد و او دريافت پديده اي به نام قفل بخار(Vapor Lock) باعث بروز اين مشكل مي شود. روشن شدن خيلي زود خودرو پس از خاموش شدن ، به دليل تراكم بخار در موتور و پيستون ها مساله اصلي شركت ، پونتياك و مشتري بود.

 

شرح حكايت

مشتريان ما به زبانهاي مختلفي سخن مي گويند. آنها از ادبيات متفاوتي براي كلام گفتن بهره مي گيرند. اگر حرف مشتري را خوب گوش كنيم ، مي توانيم با توجه به لحن گفتار ايشان درك فراتري از آنچه مي خواهند به گوش ما برسانند، داشته باشيم.

آيا همه حرفهاي مشتريان ما بايد منطقي ، اصولي و مرتبط با موضوع باشد؟ اگر مشتري چيزي مي گويد كه به نظر مسخره و بي ربط است ، يا شكايتي عجيب را طرح مي كند، چگونه برخوردي شايسته اوست؟

يك اتفاق نادر براي يك مشتري و پيام بظاهر احمقانه او مي تواند روشنگر مسير بهترين و زبده ترين مهندسان جنرال موتورز باشد. مثال ساده اي كه نقل شد، تاكيد بر اين موضوع دارد كه مشتري بهترين راهنما و كمك ما در بهتر شدن محصول و خدمات بنگاه ماست. اگر در پي نوآوري هستيم ، بايد به طور جدي سازوكار «خوب گوش دادن» و «شنيدن» صداي مشتري را طراحي كنيم. شما مشتريان خود را مي شناسيد؟ صدايشان به گوشتان مي رسد؟ بي ربط و با ربط، حرف مشتري گوهر است.

محیط زیست

هميشه يكي از مسائلي كه از بچگي آزارم مي داد تخریب محيط زيست بوده .شايد باور نكنيد حتي وقتي كه دوره ابتدايي درس مي خوندم اگه تلویزيون يه برنامه در باره تخريب محيط زيست مي ذاشت خيلي ديدن اين برنامه نگرانم مي كرد و مدت ها مرا به فكر مي انداخت. همين حالا هم يكي از زيبا ترين وبهترين تفريحات من ديدن طبيعت بكر و دست نخورده است  . حتما در مورد پديده وحشتناك گرم شدن زمين مطالبي را مي دانيد. اونايي كه هم سن و سال من هستن و يا بزرگتر حتما خوب يادشون مياد قبلا چقدر برف و بارون بيشتر بوده. ولي الان نسبت به گذشته ميزان بارندگي در كشور ما خيلي كم شده . اين يكي از اثرات پديده گرم شدن زمينه و ميدونيد با اين رشد جمعيت ، بالا رفتن مصرف سرانه آب ،  بيلان منفي سفره آب زير زميني و در نتيجه تخليه سفره آب و پايين رفتن سطح آب سفره ها چه آينده وحشتناكي را براي ما متصوره.به غير از اون پديده گرم شدن زمين فقط به كشور ما مربوط نميشه و همين الان اثرات مخربشو روي يخ هاي قطبي گذاشته. شايد تو اخبار شنيده باشين كه اخيرا با آب شدن يخ شمال كانادا براي اولين بار يه راه مستقيم بين اروپا و آسيا از طريق شمال كانادا باز شده . گازهاي گلخانه اي فقط شامل دي اكسيد كربن نیست بلكه گاز متان رو هم شامل ميشه كه به مراتب اثرات وخيم تري روي گرم شدن زمين ميذاره . در زير لايه هاي يخ دو قطب شمال و جنوب مقادير عظيمي گاز متان وجود دارد كه با آب شدن يخ ها به راحتي ميره تو جو و اوضاع بيريخت تر از الانم ميشه .حال بماند كه خيلي از جاها تو دنيا ممكنه بره زير آب . راستي شما هم عاشق كباب و گوشت هستيد ؟ هيچ مي دونيد 18 درصد از توليد كننده هاي گازهاي گلخانه اي در دنيا مراكز دامپروري هستن. 18 درصد خيلي زياده نه ؟؟اين پست خيلي طولاني شد. بقيه صحبتام باشه براي يه وقت ديگه

شوخی با مهندسین صنایع

چوپاني مشغول چراندن گله‌ي گوسفندان خود در مرتعي دورافتاده بود. ناگهان سر و كله‌ي خودروي كروكي جديد از ميان گرد و غبار جاده‌هاي خاكي پيدا شد. راننده آن اتومبيل كه مرد جواني با لباس Brioni، كفشهاي Gucci ، عينك Ray-Ban و كراوات YSL بود، سرش را از پنجره‌ي خودرو بيرون آورد و پرسيد: اگر من به تو بگويم كه دقيقا چند رأس گوسفند داري، يكي از آنها را به من خواهي داد؟

 

چوپان نگاهي به جوان تازه به دوران‌رسيده و نگاهي به رمه‌اش كه به‌آرامي در حال چرا بود، انداخت و با وقار خاصي جواب مثبت داد.

جوان، ماشين خود را در گوشه‌اي پارك كرد و كامپيوتر Notebook خود را به‌سرعت از ماشين بيرون آورد، آن را به تلفن همراه وصل‌كرد، وارد صفحه NASA روي اينترنت، جايي كه ميتوانست سيستم جستجوي ماهواره‌اي ( GPS) را فعال كند، شد. روي منطقه‌ي چراگاه متمركز‌شد، بانك اطلاعاتي با 60 صفحه كاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پيچيده‌ي عملياتي را وارد كامپيوتر‌كرد.

 بالاخره 150 صفحه اطلاعات خروجي سيستم را با چاپگر مينياتوري همراهش چاپ‌كرد و آنگاه در حالي كه آنها را به چوپان مي‌داد، گفت: شما در اينجا دقيقا 1586 گوسفند داري.

 چوپان گفت: درست است. حالا همانطور كه قبلا توافق‌كرديم، ميتواني يكي از گوسفندها را ببري.

 چوپان به نظاره‌ي مرد جوان كه مشغول انتخاب‌كردن و قرار‌دادن گوسفند در داخل اتومبيلش بود، پرداخت. وقتي كار انتخاب مرد جوان تمام شد، چوپان رو به او كرد و گفت: اگر من دقيقا به تو بگويم كه چه كاره هستي، گوسفند مرا پس خواهي داد؟

 مرد جوان پاسخ داد: بله، چرا كه نه؟

 چوپان گفت: تو مشاور مهندسي صنايع هستي.

 مرد جوان گفت: درست ميگويي. اما بگو كه اين را از كجا حدس زدي؟

چوپان پاسخ داد: كار ساده‌اي است. بدون اينكه كسي از تو خواسته‌باشد، به اينجا آمدي. براي پاسخ دادن به سوالي كه خود من جواب آن را از قبل ميدانستم، مزد خواستي. مضافا، اينكه هيچ‌چيز راجع به كسب و كار من نميداني، چون به جاي گوسفند، سگ مرا برداشتي.

 

 

 

یاری

همه روزه روزه بودن، همه شب نماز كردن

همه   سال  در  پي  حج   سفر حجاز كردن

 

 به مساجد معابد همه اعتكاف جستن            

   ز ملاهي و مناهي همه اهتراز كردن

 

  شب جمعه ها نخفتن به خداي راز گفتن

 ز وجود  بي  نيازش  طلب   نياز  كردن

 

 به خدا قسم كه كس را ثمر آنقدر نبخشد   

 كه  به  روي  مستمندي  در بسته  باز كردن

 

عقاب

کوه بلندي بود که لانه عقابي با چهار تخم، بر بلنداي آن قرار داشت. يک روز زلزله اي کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که يکي از تخم ها از دامنه کوه به پايين بلغزد. برحسب اتفاق آن تخم به مزرعه اي رسيد که پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها مي دانستند که بايد از اين تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پيري داوطلب شد تا روي آن بنشيند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنيا بيايد. يک روز تخم شکست و جوجه عقاب از آن بيرون آمد . جوجه عقاب مانند ساير جوجه ها پرورش يافت و طولي نکشيد که جوجه عقاب باور کرد که چيزي جز يک جوجه خروس نيست. او زندگي و خانواده اش را دوست داشت اما چيزي از درون او فرياد مي زد که تو بيش از اين هستي. تا اين که يک روز که داشت در مزرعه بازي مي کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج مي گرفتند و پرواز مي کردند. عقاب آهي کشيد و گفت اي کاش من هم مي توانستم مانند آنها پرواز کنم.

مرغ و خروس ها شروع کردند به خنديدن و گفتند تو خروسي و يک خروس هرگز نمي تواند بپرد اما عقاب همچنان به خانواده واقعي اش که در آسمان پرواز مي کردند خيره شده بود و در آرزوي پرواز به سر مي برد. اما هر موقع که عقاب از رويايش سخن مي گفت به او مي گفتند که روياي تو به حقيقت نمي پيوندد و عقاب هم کم کم باور کرد.

بعد از مدتي او ديگر به پرواز فکر نکرد و مانند يک خروس به زندگي ادامه داد و بعد از سالها زندگي خروسي، از دنيا رفت.

 

توهماني که مي انديشي، هرگاه به اين انديشيدي که تو يک عقابي به دنبال  رويا هايت برو و به ياوه هاي مرغ و خروسهاي اطرافت فکر نکن.

اولین شانس

مرد جواني در آرزوي ازدواج با دخترزيباروي کشاورزي بود.

به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگيره. کشاورز براندازش کرد و گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمين بايست.من سه گاو نر رو يک به يک آزاد ميکنم، اگر تونستي دم هر کدوم از اين سه گاو رو بگيري، ميتوني با دخترم ازدواج کني.مرد جوان در مرتع، به انتظار اولين گاو ايستاد.در طويله باز شد و بزرگترين و خشمگين‌ترين گاوي که تو عمرش ديده بود به بيرون دويد. فکر کرد يکي از گاوهاي بعدي، گزينه ي بهتري باشه، پس به کناري دويد و گذاشت گاو از مرتع بگذره و از در پشتي خارج بشه. دوباره در طويله باز شد. باورنکردني بود! در تمام عمرش چيزي به اين بزرگي و درندگي نديده بود. با سُم به زمين ميکوبيد، خرخر ميکرد و وقتي او رو ديد، آب دهانش جاري شد. گاو بعدي هر چيزي هم که باشه، بايد از اين بهتر باشه. به سمتِ حصارها دويد و گذاشت گاو از مرتع عبور کنه و از در پشتي خارج بشه. براي بار سوم در طويله بار شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. اين ضعيف ترين، کوچک ترين و لاغرترين گاوي بود که تو عمرش ديده بود. در جاي مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روي گاو پريد. دستش رو دراز کرد...     اما گاو دم نداشت!..

زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيه. بهره گيري از بعضي هاش ساده ست، بعضي هاش

مشکل. اما زماني که بهشون اجازه ميديم رد بشن و بگذرن معمولاً در اميد فرصت هاي بهتر در آينده اين موقعيت ها شايد ديگه موجود نباشن. براي همين،

هميشه اولين شانس رو درياب

 

انتخابات

به نظرمن فضای امسال انتخابات به گرمای سالهای قبل نیست و خیلی سرده به نظر شما علتش چیه

چرا اسم وبلاگمو گذاشتم آسمان آبی

اولا اینکه من از وقتی یادم میاد استقلالی هستم . بعد اینکه عاشق آسمونم با اون رنگ آبی زیباش که قشنگترین رنگ دنیاست. توی شهری هم زندگی می کنم که ماشالا همیشه آسمونش صافه صافه . بدون یک تیکه ابر کوچولو و یا یه ذره بارون

 

فوتبال

بالاخره تکلیف تیم ملی مشخص شد. با خودم فکر می کنم که چرا همون اول دایی رو نذاشتن که اینقدر ما ملت سر کار نریم. وای چقدر با این کلمنته کوفتی اعصابمون رو خرد کردن . همون بهتر که نیومد فکر کرده بود داره میره دهات . سر انتخاب مربی تیم ملی به نظرم با شخصیت قطبی هم بازی شد . من یک استقلالی هستم ولی خیلی دوست داشتم قطبی مربی می شد. هرچند دایی هم خوبه ولی خیلی زودش بود. دایی خصوصیت مثبتش اینه که خیلی سخت کوشه. چیزی که متاسفانه تو ما ایرانی ها کم پیدا می شه. امیدوارم تیم ملی موفق باشه.هر چند که با این فدراسیون جدید که مدیریت عالیشو تو همین مدت کم نشون داده بعیده تیم نتیجه بگیره.امیدوارم اینطور نباشه و تیم مثل دفعه قبل راحت بره جام جهانی

من کی هستم

متولد ۱۳۵۱ مهندس عمران شاغل در یکی از ادارات دولتی .   ضمنا در تیرماه هم به دنیا اومدم و بنا به ماه تولدم (البته اگه به طالع بینی اعتقاد داشته باشین ) خیلی خسیس هم هستم . فکر کنم خیلی ضایع خودمو معرفی کردم نه.متولد سال موش و ماه تیر چه شود.

ورود به دنیای وبلاگ

سلام من این وبلاگ را راه انداختم تا بتونم با دیگرانی که نمی شناسمشون ارتباط برقرارکنم و در رابطه با مسائل مختلف با همدیگر بحث کنیم .من راجع به خیلی چیزا توی اجتماع یا محیط زیستی که درآن زندگی می کنیم و یا مسائل کشورمون نگرانی ها ودغدغه هایی دارم که از این طریق می خوام اونو با بقیه هم در میون بذارم. امیدوارم از وبلاگم خوشتون بیاد ویه با ردیگه هم لطف کنید و به این وبلاگ تازه تاسیسم سری بزنید.نظرات شما یک هدیه با ارزش برای من است . مرا از نظرات ارزنده تان بی نصیب نگذارید.