مقصر کیست

در کارخانه ای در یک منطقه تاسیساتی، هنگامی که زنگ نهار به صدا  درمی آمد، همه کارگرها در کنار هم می نشستند و نهار می خوردند.

 یکی از کارگرها همواره با یکنواختی تعجب آوری بسته نهارش را باز می کرد و شروع به اعتراض می کرد : 

-  لعنت بر شیطان امیدوارم که ساندویچ کالباس نباشد. من از کالباس متنفرم...!!!

  او عادت داشت هر روز بدون استثناء از ساندویچ کالباس شکایت کند و این کار را همواره بدون هیچ تغییری در رفتارش تکرار می کرد!

هفته ها گذشت... کم کم سایر  کارگرها از رفتار او به ستوه آمدند!

  سرانجام یکی از کارگرها به زبان آمد و گفت:

-    لعنت بر شیطان! اگر تا این اندازه از ساندویچ کالباس متنفری، چرا به همسرت  نمی گویی یک ساندویچ دیگر برایت درست کند؟!

  - منظورت از همسرت چیست؟ من که متاهل نیستم! من خودم ساندویچ هایم را درست می کنم !!!

  

نتیجه: در حالی از زندگی خود می نالیم و هرروز، مدام از سختی ها و رنج های زندگی  شکایت می کنیم که تمام شرایط حاکم بر زندگیمان حاصل اعمال، تفکرات و تصمیمات خود ماست!

این قانون الهی است که هیچ کس غیر از ما نباید و نمی تواند برای ما تعیین تکلیف کند.

ما خود، ساندویچ های زندگیمان را درست می کنیم !

اگر از کیفیت آن ناراضی  هستید به جای مقصر شمردن سرنوشتتان، تصمیم قاطع بگیرید و آن را آن طور که می خواهید بسازید و از آن لذت ببرید.

 

 

روز شمار عاشورا

پنج‌شنبه نهم محرم الحرام سال 61 هجري

شمر خود را به خيام امام حسين (ع) رسانده، ضمن صدا کردن حضرت عباس و ديگر فرزندان ام‌البنين، مي‌گويد: «براي شما از عبيدالله امان‌نامه گرفتم» آنها متفقاً گفتند: «خدا تو را و امان‌نامه تو را لعنت کند، ما امان داشته باشيم و پسر دختر پيامبر امان نداشته باشد؟»

امام حسين (ع) توسط حضرت عباس از دشمن يک شب را براي نماز، راز و نياز با خدا و تلاوت قرآن مهلت مي‌گيرد.

حفر خندق در اطراف خيام براي مقابله با شبيخون دشمن و قطع کردن راه ارتباطي دشمن با خيام از  سه طرف - که فقط از يک قسمت ارتباط برقرار باشد - و ياران امام در آنجا مستقر بودند. اين تدبير امام (عليه السلام) براي اصحاب بسيار سودمند بود.

 گروهي از لشکر عمر بن سعد به سپاه امام (ع) مي‌پيوندند.

سخن امام حسين (ع) خطاب به دشمن:

واي بر شما! چه زياني مي‌بريد اگر صداي مرا بشنويد؟! من شما را به يک راه راست مي‌خوانم، اما شما از همه فرامين من سر باز مي‌زنيد، چرا که شکم‌هاي شما از مال حرام پر شده و بر دل‌هاي شما مُهر شقاوت زده شده است .

جمعه دهم محرم الحرام سال 61 هجري

امام حسين(ع) با يارانش نماز صبح را به جماعت خواند و سپس با آنها چنين سخن گفت: «... خدا به شهادت من و شما فرمان داده است. بر شما باد که صبر و شکيبايي را پيشه خود سازيد.»

حضرت زهير بن قيس را فرمانده راست سپاه، و حبيب بن مظاهر را فرمانده چپ سپاه گمارد و پرچم را به دست برادرش عباس(ع) سپرد. گرچه سپاه دشمن به خيمه‌ها نزديک مي‌شد، ولي حضرت تيري نينداخت چون مي‌فرمود: دوست ندارم که آغازگر جنگ با اين گروه باشم.»

عمر بن سعد تير را بر کمان نهاده و به سوي ياران امام انداخت و گفت: گواه باشيد که اول کسي بودم که به سوي لشکر حسين تير انداختم!

سپس سپاهيان عمر بن سعد تير بر کمان نهاده و از هر طرف ياران امام حسين(ع) را نشانه رفتند. امام (ع) فرمود: «ياران من! بپاخيزيد و به سوي مرگ (شهادت) بشتابيد، خدا شما را بيامرزد.»

در حمله اول چهار تن شهيد شدند و سپس ياران باقي مانده هر کدام به نوبت به تنهايي به ميدان رزم شتافته و به شهادت مي‌رسيدند و بعد از آنها نوبت به خاندان بني‌هاشم رسيد و آنها نيز شربت شهادت را نوشيدند.

امام حسين(ع) که يکه و تنها مانده بود، نگاهي به اجساد مطهر شهدا کرده و آنها را صدا مي‌کرد. حضرت براي وداع آخر به سوي خيمه‌ها آمد، آنگاه در حالي که شمشيرش را از غلاف بيرون آورده بود در برابر دشمن قرار گرفت و جنگ نماياني کرد. دشمن از هر طرف وي را محاصره نمود، ناگاه تيري سه شعبه به قلب مبارکش اصابت کرد و در حالي که يکصد و چند نشانه تير و نيزه بر پيکرش بود، نقش بر زمين گشت و روح مبارکش به ملکوت اعلي پيوست.  شيون زنان، کودکان و حتي فرشتگان الهي بلند شد.

«و سَيَعلَمُ الَّذينَ ظَلَموا اَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ»

 

 

جنگ تمدنها –جنايت در غزه

ساموئل هانتينگتون نظريه پرداز امريكايي جنگ تمدنها در چهارم دي ماه امسال يعني همين چند روز پيش فوت كرد . شايد خيلي ها نام وي را نشنيده باشند ولي آنهايي كه به سياست علاقه دارند حتما با ايده وي آشنايند . اين نظريه به نظريه جنگ تمدنها معروف مي باشد و خلاصه آن اينست كه جنگ هاي داخل تمدني به پايان رسيده وجنگ هاي آينده جنگ ميان تمدنها و فرهنگها خواهد بود .

آقاي خاتمي درست ايده اي مخالف نظر هانتينگتون را مطرح كرد نظريه گفتگوي تمدنها كه البته هيچ راهكاري براي اجرايي كردن آن پيشنهاد نكرد و اكنون نيز كاملا اين ايده فراموش شده است. خود من شخصا بيشتر با واقعي بودن ايده جنگ تمدنها موافقم تا نظريه آقاي خاتمي.

 در تئوري هانتينگتون جهان به تمدنهاي مختلف تقسيم شده كه سه تمدن در آن شاخص هستند اول تمدن غرب دوم تمدن اسلام و سوم تمدن چين واقمارش .

 بنا به نظر هانتينگتون جنگهاي آينده بين اين سه تمدن خواهد بود. يعني ديگر جنگهايي مثل جنگ جهاني اول و دوم كه بيشتر در داخل تمدن غرب اتفاق افتاد حادث نخواهد شد و اگر جنگي اتفاق بيفتد جنگ بين دو كشور از دو تمدن جدا خواهد بود. هر چند جنگهاي منطقه اي و داخل تمدني هم ممكن است وجود داشته باشد مانند جنگ ايران و عراق ولي اين جنگ ها در مقابل جنگ هاي ميان تمدني تعداد و اهميتشان بسيار كمتر خواهد بود.

 در جنگ جهاني دوم آلمانيها با اسراي جنگي امريكايي و انگليسي يا استراليايي (آنگلو ساكسونها) بهترين رفتار را داشتند ولي با اسراي اروپاي شرقي بخصوص لهستان و همينطور با يهوديها بسيار وحشيانه عمل مي كردند جنگ ميان ژاپن و امريكا كه ميان دو كشور از دو تمدن جدا بود بسيار خشن تر از جنگ ميان آلمان  و امريكا بود و ما در جنگ امريكا و ژاپن مي بينيم كه امريكا بر سر مردم ژاپن بمب اتم مي ريزد ولي مطمئنا امريكا اين كار را با مردم مسيحي آلمان يا اتريش انجام نمي داد.

هم اكنون فلسطين در گسل بين  تمدن هاي غربي و اسلام قرار دارد و براي همين شاهد وحشيانه ترين رفتار غير انساني با فلسطيني ها هستيم. چيزي كه بيشتر باعث تاسف است وجود يكپارچگي و اتحاد در تمدن غرب در حمايت بي چون و چرا از اسراييل و عدم اتحاد و يكپارچگي كشورهاي اسلامي در حمايت از فلسطين مي باشد. رييس دولت زبون و نوكر صفت مصر باز كردن گذرگاههاي غزه كه تنها راههاي كمك رساني جهان اسلام به فلسطين است را منوط به اجازه اسراييل دانسته است.از آن طرف جمهوري چك كه رياست اتحاديه اروپا را بر عهده دارد از حملات ددمنشانه اسراييل حمايت كرده و آن را دفاع از خود ناميده است.

تصاوير وحشتناك از كودكان شهيد و مجروح فلسطيني چنان قلبم را مي آزارد كه بسياري مواقع  توان ديدن آن را نداشته و بناچار كانال تلويزيون را عوض مي كنم . شب گذشته اسراييل حمله زميني را به غزه آغاز كرده است. غافل از اينكه رزمندگان حماس همانند عاشوراييان حزب الله لبنان روزگار اين قاتلين و كفار حربي را سياه خواهند كرد.هم اكنون حدود 700 هزار اسراييلي از ترس موشكهاي حماس شبانه روز در پناهگاه به سر مي برند .  اميد است مسلمانان جهان در جهت حمايت واقعي از اين سرزمين خونين اسلامي برخيزند و از همه امكانات خود جهت تضعيف رژيم وحشي اسراییل استفاده نمايند. نصر من الله و  فتح قريب

شوخي با آقايان!!!

خاطرات مردي که زنش به مسافرت رفته بود!!!

شنبه: زنم براي يک هفته به ديدن مادرش رفته و من و پسرم لحظاتي عالي را خواهيم گذراند. يک هفته تنها . عاليه. اول از همه بايد يک برنامه هفتگي درست و حسابي تنظيم کنم. اينطوري ميدونم که چه ساعتي بايد از خواب بيدار بشم و چه مدتي را در رختخواب و چقدر وقت براي پختن غذا توي آشپزخانه صرف ميکنم. همه چيز را به خوبي محاسبه کرده ام. وقت براي شستن ظرفها، مرتب کردن خانه و خريد کردن و همه روي کاغذ نوشته شده است. چقدر هم وقت آزاد برايم ميماند. چرا زنها آنقدر از دست اين کارهاي جزيي و ساده شکايت دارند. درحالي که به اين راحتي همه را ميشود انجام داد . فقط به يک برنامه ريزي صحيح احتياج است. براي شام هم من و پسرم استيک داريم. پس روميزي قشنگي پهن کردم و بشقابهاي قشنگي چيدم و شمع و يک دسته گل رز روي ميز نهادم تا محيطي صميمانه به وجود آورم. مدتها بود که آنقدر احساس راحتي نکرده بودم.

 

يکشنبه: بايد تغييرات مختصري در برنامه ام بدهم. به پسرم متذکر شدم که هرروز جشن نميگيرم و لازم هم نيست که آنقدر ظرف کثيف کنيم چون کسي که بايد ظرفها را بشويد منم نه او! صبح منوجه شدم که آب پرتقال طبيعي چقدر زحمت دارد چون هربار بايد آبميوه گيري را شست بهتر اين است که هر دو روز يکبار آب پرتقال بگيريم که ظرف کمنري بشويم.

 

دوشنبه: انگار کارهاي خانه بيشتر از آنچه که پيش بيني کرده بودم وقت ميگيرد. راه ديگري بايد پيدا کنم. ازاين پس فقط غذاهاي آماده مصرف ميکنم. اينطوري وقت زيادي در آشپزخانه صرف نميکنم. نبايد که وقت آماده کردن و طبخ غذا بيش از زماني باشد که صرف خوردن آن ميکنيم. اما هنوز يک مشکل باقيست: اتاق خواب. مرتب کردن رختخواب خيلي پيچيده است. نميدانم اصلا چرا بايد هرروز تختخواب را مرتب کرد؟ درحالي که شب باز هم توي آن ميخوابيم!!

 

سه شنبه: ديگر آب پرتقال نميگيرم. ميوه به اين کوچکي و قشنگي چقدر همه جا را کثيف و نامرتب ميکند! زنده باد آب پرتقالهاي آماده و حاضري!! اصلا زنده باد همه غذاهاي حاضري!

کشف اول: امروز بالاخره فهميدم چه جوري از توي تخت بيرون بيايم بدون اينکه لحاف را به هم يزنم. اينطوري فقط صاف و مرتبش ميکنم. البته با کمي تمرين خيلي زود ياد گرفتم. ديگر در تخت غلت هم نميزنم.. پشتم کمي درد گرفته که با يک دوش آب گرم بهتر خواهد شد. ازاين پس هر روز صورتم را نمي تراشم و وقت گرانبهايم را هدر نميدهم.

کشف دوم: ظرف شستن دارد ديوانه ام ميکند.عجب کار بيخودي است! هربار بشقابهاي تميز را کثيف کنيم و بعد آن را بشوييم.

کشف سوم: فقط هفته اي يکبار جارو ميزنم. براي صبحانه و شام هم سوسيس و کالباس مي خوريم.

 

چهارشنبه: ديگر آب ميوه نمي خوريم. بسته هاي آب ميوه خيلي سنگينند و حملشان خيلي مشکل است.

کشف ديگر: خوردن سوسيس براي صبحانه عاليست. براي ظهر بد نيست اما براي شام ديگر از حلقم بيرون ميزند. اگر مردي بيش از دو روز سوسيس بخورد احتمالا دچار تهوع خواهد شد!!

 

پنجشنبه: اصلا چرا بايد موقع خوابيدن لباسم را بکنم در حالي که فردا صبح باز بايد آن را بپوشم؟!!! ترجيح ميدهم به جاي زماني که صرف اين کار ميکنم کمي استراحت کنم. از پتو هم ديگر استفاده نميکنم تا تختم مرتب بماند.

پسرم همه جا را کثيف کرده . کلي دعوايش کردم. آخر مگر من مستخدم هستم که هي بايد جمع کنم و جارو بزنم؟ عجيب است ! اين همان حرفهايي است که زنم گاهي ميزند!

امروز ديگر بايد ريشم را بتراشم .. اما اصلا دلم نميخواهد . ديگر دارم عصباني ميشوم. براي صبحانه بايد ميز چيد، چايي درست کرد، نان را خرد کرد. انجام همه اين کارها ديوانه ام ميکند.

براي راحتي کار ديگر شير را با شيشه ، کره و پنير را هم توي لفافش ميخوريم و همه اين کارها را هم کنار ظرفشويي انجام ميدهيم. اينطوري ديگر جمع و جور کردن و ميز چيدن هم نميخواهد!

امروز لثه هايم کمي درد گرفته شايد براي اينکه ميوه هم نميخورم. چون ماشين ندارم و برايم خيلي مشکل است که ميوه بخرم و به خانه بياورم. اميدوارم که عفونت نکرده باشند. عصري زنم زنگ زد که آيا رختها رو شيشه ها را شسته ام؟ خنده عصبي سر دادم انگار که من وقت اين کارها را داشتم!

توي حمام هم افتضاحي شده، لوله گرفته اما مهم نيست من که ديکر دوش نميگيرم!

يک کشف جديد ديگر: من و پسرم با هم غذا ميخوريم. آن هم سر يخچال! البته بايد تند تند بخوريم چون در يخچال را که نميشود مدت زيادي باز گذاشت.

 

جمعه: من و پسرم در تختمان مانده ايم تا تلويزيون نگاه کنيم. ديدن اينهمه تبليغات مواد غذايي دهانمان را آب انداخته. با خستگي کمي غر و غر ميکنيم. وقتش است که خودم را بشويم و ريشم را بتراشم و موهايم را شانه کنم و غذاي بچه را آماده کنم و ظرفها را بشويم و جابه جا کنم، خريد کنم و بقيه کارها.... ولي واقعا قدرتش را ندارم. سرم گيج ميرود و تار ميبينم. حتي پسرم هم نايي ندارد. به تبعيت از غريزه مان به رستوران رفتيم و يک ساعتي را غذاهايي عالي و خوشمزه در ظروفي متعدد خورديم. قبل از اينکه به هتل برويم و شب را در يک اتاق تميز و مرتب بخوابيم، از خودم مي پرسم آيا هرگز زنم به اين راه حل فکر کرده بود؟